تبليغاتX
ماچند نفر

ماچند نفر

دخترم

امان از این روزها میایند و میروند و...................

با خود کودکی های دخترکی را می برند که عجیب داردخواسته و نا خواسته به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد …

دارد یاد می گیرد کم کم حرف  گوش دهد : پاهایش را بگذارد روی زمین! …

کمتر سادگی کند!

حواسش بماند که … اینجا مدینه ی فاضله نیست !

دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد !

می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! …

 

                   امان از این روزها که چه تند گذشتند

 

سالها گذشته و حالا دخترم عروس شدهمن که هنوز در ناباوریم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:59 AM  توسط نسرین(خاله خانم)  | 

خدای خوب ما

خدایا!

دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم ..........

شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند .....

از عظمت مهربانیت در حیرتم ...........

چگونه به من محبت می کنی ............

در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است ...........

خدایا !

سجده می کنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری ............

کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم ............

 

خدایا از تو به خاطر نعمتهایی که این روزها به من دادی و شادیم را افزون ساختی سپاسگزارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:29 PM  توسط   | 

چرا از انیشتین درس نمیگیریم ؟؟؟

چرا از انیشتین درس نمیگیریم!!!؟

گـــاهی آدما بدون نیاز به دریا و آب غرق میشن!!!!

تو خشکی!! 

اونقدر غرق زندگی و دنیاشون میشن که دیگه با شوک 360 هم نمیشه برشون گردوند!

منم غرق شدم.. ما غرق شدیم..

 باور کنید دنیا خطرناک ترین اقیانوس برای غرق شدنه!

 مواظب باشید از شنا کردن غافل نشید...

شنــــا کـــــردن تو جـــــریان خــــــــــدا !

یک ماه از سالی گذشت که یک ماه پیش سال نو بود....

زمان هیچ وقت صبر نمیکرده ..

 از قانون نسبیت انیشتین استفاده کن و زمانتو واسه کسی

خرج کن که جزو عمرت به حساب نیاد...

فقط  اومدم همینو به خودم یاد آوری کنم...

 همین سه کلمه رو به یاد بسپار : اقیانوسه دنیا... غرق شدن... جریان خدا...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 10:24 PM  توسط الهام  | 

در عرض یک دقیقه می شود یک نفر را خرد کرد ؛ در یک ساعت می شود کسی را دوست داشت و در یک روز می شود عاشق شد؛ ولی یک عمر طول خواهد کشید تا کسی را فراموش کرد.
*گابریل گارسیا*
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 1:29 PM  توسط مریم  | 

این دسته گل تقدیم به عروس و داماد جدیدمون ...............

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 1:13 AM  توسط مریم  | 

یک با یک

آیایک با یک برابر است؟

معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسی ها، لواشک بین خود تقسیم میکردند

و آن یک دیگری، جوانان را ورق میزد

برای آنکه بیخود های و هو میکرد باآن شور بی پایان

تساوی های جبری را نشان می داد

خطی خوانا به روی تخته کز ظلمتی تاریک غمگین تر بود

تساوی را چنین بنوشت: یک با یک برابر است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 1:51 PM  توسط نسرین(خاله خانم)  | 

سال 90 خدا حافظ

365 روز گذشت

بعضی ها دلشون شكست،بعضي  ها دل شكوندن

خيلي ها عاشق شدن و خيلي ها تنها موندن

گريه كرديم،خنديديم و كلي هم خوش گذرونديم

و حالا ميگيم سال قبلي با تموم خاطره هاش خداحافظ.

به اميد سال خوب با خاطره هاي خوب و خوبتر براي همه نزديكدلان

سال نو مبارك

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 1:45 PM  توسط نسرین(خاله خانم)  | 

نوروز 1391 مبارک.....

دوستان عزیز پیشاپیش عیدتون مبارک انشاالله سال خوبی داشته باشید ((together6)):
(کاشکی حاجی فیروز سرزمین من وقتی میخواند....
ارباب خودم بز بزه قندی...
ارباب خودم چرا نمیخندی؟...
دلش راست راستکی خوش بود!!
آنوقت شاید او هم مثل بابا نوئل سرزمین غریبان ...
بجای گـــــــــــدایی...به بچه ها کادو میداد!!!!....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 1:47 AM  توسط مریم  | 

چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه،
سال ، ماه ، روزها ، هوا ، طبيعت ،
ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به همه اون تاز‌گي مي‌ارزه،
«دوستيمون..........
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 0:46 AM  توسط مریم  | 

واقعآ........

مردی شیخ را گفت: شیخنا، هزاران سال پیش عرب دختران را زنده بگور می کرد، الان هم که حق رای و رانندگی به دختران نمی دهد که همانا زنده بگوری است! این اعراب که هنوز جاهل هستند، پس بگو اسلام چه سودی داشت؟ شیخ گفت:اسلام کاری کرد که پیرزن عجم گاو خود را بفروشد و خرج مکه کند، تا عرب از شترسواری و چادر نشینی به لامبورگینی و برج نشینی برسد.....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 0:38 AM  توسط مریم  | 

نیلو جان..........


از امروز به بعد شما یک زوج هستید

در برابر یکدیگر تعهد یاد کردید

و یک بله کوچک گفتید

بله ای به وسعت یک عمر زندگی

برایتان آرزوی خوشبختی دارم

با خوشی از این روز یاد کنید

تا یاد آن به شما شادی و آرامش بخشد

لحظه های خوشبختی تان پردوام و آکنده از حرارت خورشید باد....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 2:10 AM  توسط مریم  | 

خوش به حال باد, گونه هایت را لمس می کند, و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد !

کاش مرا باد می آفریدند, همانقدر بخشنده و آزاد, و کاش قبل از انسان بودنت, تو را برگ درختی خلق می کردند ؛

عشق بازی برگ و باد را دیده ای ؟! در هم می پیچند و عاشق تر می شوند.

به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشق بازی برگ و باد بسته اند......
·
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 0:33 AM  توسط مریم  | 

اصن من میرم... هیشکی منو دوس نداره
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 10:3 PM  توسط مریم  | 

چند وقتیست
هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...
نگاهم اما ...
گاهی حرف می زند
گاهی فریاد می کشد
و من
همیشه به دنبال کسی می گردم
که بفهمد یک نگاه خسته
چه می خواهد بگوید.....
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 12:57 PM  توسط مریم  | 

طنز مقایسه ای

 

سلام به همه ی عزیزانی که ماچندنفری هارو تنها نمیذارن حال و احوالتون خوبه؟؟؟ امروز براتون یه طنز مقایسه ای گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد...

دوستتون دارم

 

مقایسه ی دختر و پسر درطرز استفاده از عابربانک...

پسرها:

1- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.

2- کارت رو داخل دستگاه میذارن.

3- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.

4- پول و کارت رو میگیرن و میرن.


دخترها:

1- با ماشین میرن دم بانک.

2- به خودشون عطر میزنن.

3- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.

4- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.

5- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.

6- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.

7- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.

8- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.

9- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.

10- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.

11- کارت رو وارد دستگاه میکنن.

12- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.

13- کد رمز رو وارد میکنن.

14- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.

15- کنسل میکنن.

16- دوباره کد رمز رو میزنن.

17- کنسل میکنن.

18- مبلغ درخواستی رو میزنن.

19- دستگاه ارور (خطا) میده.

20- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.

21- دستگاه ارور (خطا) میده.

22- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.

23- پول رو میگیرن.

24- برمیگردن به ماشین.

25- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.

26- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.

27- استارت میزنن.

28- پنجاه متر میرن جلو.

29- ماشین رو نگه میدارن.

30- دوباره برمیگردن جلوی بانک.

31- از ماشین پیاده میشن.

32- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذاره برای آدم)

33- سوار ماشین میشن.

34- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.

35- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.

36- میندازن توی خیابون اشتباه.

37- برمیگردن.

38- میندازن توی خیابون درست.

39- پنج کیلومتر میرن جلو.

40- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 9:41 AM  توسط نيلوفر  | 

یادش بخیر......

یادش بخیر

بچه که بودیم شکستن نوک مدادمان بزرگترین غم مان بود.

اما

اکنون اگر کمرمان هم بشکند باز هم غم بزرگتری داریم !

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 2:16 PM  توسط مریم  | 

من چوپان دروغگو

اندر هوای دلتنگی این روزها

فریاد زدم:“گرگ،گرگ”

همه آمدنداو نیز هم.

فریاد زدم:“گرگ،گرگ”

همه آمدنداو نیز هم.

فریاد زدم:“گرگ،گرگ”

همه نیامدنداو نیز هم.

به خدا من دروغگو نیستم، فقط می خواستم برای لحظه ای 

  او را ببینم   

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 1:21 PM  توسط نسرین(خاله خانم)  | 

یه کم خنده...

 

اندر احوالات تفکیک جنسیتی دردانشگاه ها...

بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به... بررسی روند رشد و نمو یک کودک(پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.

1) در مسیر برگشت از مهد کودک :

لضا لضا (همان رضا ) مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟!


2) 3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه

راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟


3 ) 5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی

رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !


4) 4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا

رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا؟

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !


5 ) 6 سال بعد ؛ دانشگاه

جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!

رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟


6 ) چند سال بعد ، شب خواستگاری

جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!


7 ) چند ماه بعد ، شب ازدواج

جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!

خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!


8 ) خیلی سال بعد ، دوران کهولت

جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟

خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟


9) خیلی سال بعد

نسل ایرانی منقرض شد

 نقل ازمجله ی گل آقا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 10:4 PM  توسط نيلوفر  | 

چه می دانند آدم ها که دل چیست؟ عشق را چگونه تقسیم کنند محبت را به که ارزانی دارند مهر را تقدیم کدامین چشم کنند و نگاهشان را بدرقه ی کدامین لبخند نمایند فکر می کنند عاشقند؟ اما چگونه؟ تنفر عشق نما؟ یا عشق هوس آلود؟ آیا عشق هم وجود دارد؟

دیروز چشمانش در جست وجوی شیدایی در نگاهم بود امروز

نگاه از هم می دزدیم و فردا قلبم در پی یافتن عاشق سابق می کوبد

اما کجاست او؟ اصلا وجود داشت شبها و روزهایی که عشقمان را شاهد بودند رودخانه ها و سنگ ها ستاره ها و جاده ها؟ شاید تمامی اش رویای دخترک

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 8:39 PM  توسط مریم  | 

غزلی از...

 

 

سلام به همه ی عزیزانم.امیدوارم حالتون خوب باشه و اوضاع بروفق مرادتون...چندروزپیش یکی ازدوستان کتابی بهم هدیه داد .خداییش غزلیات زیبایی داره.این کتاب گزیده ای از غزلیات آقای صالح سجادی ست.دوست داشتم شماروهم درخوندن یکی اززیباترین این غزلیات باخودم همراه کنم...امیدوارم شماهم لذت ببرید

 

امشب من و "بنان "و خداگریه می کنیم

دراوج دیلمان و دعاگریه می کنیم

امشب خدابه حال من و بندگان خویش

ماهم به حال و روز خداگریه می کنیم

بادفتری گذشته ی خودراورق زنان

یک مشت شبه خاطره راگریه می کنیم

دردستم عکس های پدر جان گرفته است

"کزسنگ ناله خیزد و..." ماگریه می کنیم

باران گرفته شهرپرازضجه ی خداست

ماهم شبیه پنجره ها گریه می کنیم

ازدردبرده ایم به نزدخداگله

ازدست کارهای خداگریه می کنیم

گندیده هرچه گوش و کپک بسته هرچه چشم

امشب بدون اینکه صدا...گریه می کنیم

"ترسم که اشک درغم ماپرده درشود"

ای راز سربه مهر! توراگریه می کنیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 4:24 PM  توسط نيلوفر  |